- بدي بدي بد

پاهايم را محكم

 به زمين كوبيدم وباز گفتم :

- بدي بدي بد

بغض گلويم را گرفت

صدايم انگار سمعكي كه باطري اش از كار افتاده باشد

بم و خش دار از گلويم به گوش رسيد

- ديگه دوستت ندارم . اصن اصن اصن دوستت ندارم

زمين كه از دستم كلافه شده بود گفت :

- خب بگو چي مي خواي ؟

- بهم يه زندگي ديگه بده

يه خونه ي ديگه بده

اينجا نه آمريكا بده

مي خوام برم

مي خوام برم از دست همه تون راحت شم

زمين پشتشو بهم كردو گفت :

- خب برو كي جلوتو گرفته؟

اصلا برو به جهنم.

عصباني شدم

دود از دوتا گوشهام زد بيرون

گريه كردم

نه نكردم

گفتم كه فقط بغض كردم و گفتم:

- اقلا يه كم نازمو بكش احمق !

 

"فرشته "