عروسکهای خوشل
اینو بعد این که دیدید توضیح میدم.

هاهاهاهاهاهاهاهاهاها! ![]()
![]()
باید قیافه ی خودتونو میدیدید
حالا دلگیر نشید.برید تو ادامه بقیه عکس ها رو ببینید.
اینو بعد این که دیدید توضیح میدم.

هاهاهاهاهاهاهاهاهاها! ![]()
![]()
باید قیافه ی خودتونو میدیدید
حالا دلگیر نشید.برید تو ادامه بقیه عکس ها رو ببینید.
<< الان گرگ می آید ما را می خورد.>> "
بازهم من و بازهم عاشقانه ی دیگری از نویسنده ای که عاشقانه دوستش دارم :
مجموعه داستان " در راه ویلا " اثر فریبا وفی عزیز ![]()

هر وقت کسی کاری میکند که تو انتظار و توقع آن را نداری،
بدان در آن لحظه او درگیر، پریشان و یا بیمار است.
من از این همهمه می ترسم

وقــــتـــی هـــمـــه چـــیــــز خــــوبــــه،
مــــیـــــتـــــرســـــم ...
مــــا بـــه لــنــگـــیـــدن یـــک جـــایِ کـــار
عــــادت کـــــرده ایــــم..!

باید بروی
و این پایان راه است
ذهن های بسته بوی مرگ میدهند

یعنی یه عالمههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
عاشق دکتر میثاقم ![]()
![]()
![]()
بخند
زندگی بیشتر از آنکه فکرش را بکنی بیهوده ست
تمام دعا ها بی اجابت است
تمام حرفها دروغ است
و من از همین جا به تو می گویم :
به هیچ کس دل نبند
به هیچ کس اعتماد نکن
و به هیچ کس خوبی نکن
هیچ کس لایق محبتهای تو نیست
پس از یک بالاآوردن طولانی
زندگی شاید یادآوری های مادرت باشد در تکاندن یک پتو
زندگی شاید انتظاری باشد برای زنگ تلفن یک دوست
زندگی شاید تکرار همین مکررات بیهوده ست
زندگی شاید همین ... تنهایی ست ...
عنوان تیترش از اختراعات خودمه ها ![]()
بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکردهای بیشتر افسوس میخوری تا بابت کارهایی که کردهای.
بنابراین روحیه تسلیمپذیری را کنار بگذار.
از حاشیه امنیت بیرون بیا.
جستجو کن. بگرد. آرزو کن. کشف کن .
مارک تواین
من در حال شمارش معکوس.....
صفر همیشه پایان نیست.......
گاه آغاز پرواز است........

کارگردان این فیلم دیوید فینچر و هنرپیشگان اصلی آن دنیل کریگ، در نقش میکائل بلومکویست، و رونی مارا، در نقش لیزبت سالاندر، هستند. این فیلم در هشتاد و چهارمین دوره مراسم اسکار نامزد پنج جایزه، به انضمام رونی مارا برای بهترین هنرپیشه، شده بود و از آن میان جایزه بهترین تدوین را از آن خود کرد
خلاصه فیلم :
میکائیل ( دنیل کریگ ) روزنامه نگاری است که به دلیل کنجکاوی های سیاسی که انجام داده، موقعیت شغلی اش بر باد رفته است. میکائیل از آن دسته روزنامه نگارانی است که همیشه سعی در کشف حقیقت دارد اما ظاهراً اینبار به درِ بسته برخورد کرده است. کنجکاوی های میکائیل و روحیه جنگندگی او باعث میشود تا یک میلیونر به نام هنریک ونگر (کریستوفر پلامر) از وی درخواست کند تا مسئولیت رسیدگی به پرونده نوه اش که در سال ۱۹۶۶ مفقود شده را به او بسپارد. میکائیل پیشنهادِ ونگر را قبول میکند و به دنبال سرنخ های این پرونده میرود. او در میانه راه با دختری عجیب و غریب با انواع و اقسام خالکوبی به نام لیزبث (رونی مارا) آشنا میشود. لیزبث یک هکر حرفه ایی است که به راحتی میتواند به اطلاعات سِری دست پیدا کند و این کمک بزرگی به میکائیل در کشف جزییات پرونده میکند. اما هرچقدر که میکائیل و لیزبث در این پرونده جلو میروند با وقایع ناخوشایندی روبرو میشوند...